بخوان به نامم مادر
بخوان نامم مرا مادر كه بي صبرانه شوقي در دلم دارم به آهوان مست آن دو مژگانت چه شوري در سرم دارم عجب بي تاب آن مهتاب رويت من چه دردي در تنم دارم خداوندا امانم ده كه تا جان در بدن دارم بخواند او مرا مادر كه تسكيني به غم دارم پسر شيرينم امشب مامان خوابش نمي بره دلم هوا كرده بود تا برات شعر بگم حرفاي دلم رو برات بگم يه كم از شور بگم و از شوق بنوشم يه كم از درد بگم و از عشق دوست داشتنت بسوزم ..بعد بنازم ...به خداي خودم بنازم..به دنيا بنازم.. چقدر آماده شدي تا نم نمك مرد بشي كوچولو !؟ نازنينم اينو بدون كه بايد خيلي مرد بشي چون بتوني نامردي دنيا رو نديد بگيري..مامان براي تو و آبجي هر شب...



